...$کی میدونه کی هرزه شدم$...

امروز از اون روزاست که دوست دارم خودمو قهوه ای کنم...

سعی کن جلوم نباشی عوضی...

که اگه باشی قهوه ای میزنم به خودت و حرفات فاحشه کوچولو...

هرزه نوشت...: زر زر نکن راهتو بکش برو...

هرزه نوشت...: دیگه حوصله اینجا رو هم ندارم...

هرزه نوشت...: ای لعنت به من و من...

هرزه نوشت...: آشغال چی فکر کردی...چی زر زدی که هر چی بیشتر میزنم رو این دکمه  بیشتر دوست دارم باشی و باهات س/ک/س کنم...

هرزه نوشت...: شاید دیگه هرزه اینجا نباشم و بشم اونی که بیرون از اینجا هر زری به دهنش میاد پس نمیتونی بشنوی راهتو بکش برو بی حرف...

+ 91/06/15 HaRzE...:
چقدر دوست دارم دوباره بین من و شهوتت...

شهوتت رو انتخاب کنی عوضی...

باور کن از خدامه این بار بفهم خره...

هرزه نوشت...: گاهی وقتا بین تو و من بدجور میمونم  سر دوراهی...آخه همیشه آخرش ختم به ما میشه عوضی...

+ 91/06/15 HaRzE...: |

هنوزم با الفبا باحرف اول اسمت بازی میکنم بیشرف...

آره ...

هنوزم یادمه صداتو...:بیشرف برو عمتو اذیت کن...

هنوزم گوشم بیشرف گفتناتو توی خودش جا داده...

هنوزم واسم یه بیشرفی بیشرف...

هرزه نوشت...:این روزا دارم دوره میکنم شاید باید دوباره توامتحان خدا شرکت کنم...

+ 91/06/09 HaRzE...: |

این روزا تو تموم ساعتهام رو گرفتی...

شایدهم تموم دنیامو...

میشه بیای کنار...

بذار یه ذره هم خودم باشم و خودم...

نه ساعتهام با تو رو میخوام نه دنیارو...

فقط بذار خــــــــودم باشم...

حتی واسه یــــــک ثـــــــانــــیــــه...

باور کن کافیمه...

هرزه نوشت...:خواهش دست ازسرم بردار ا/ر/ش/ی/ا/...

هرزه نوشت...:دیدی به قولم عمل کردم نوشتم یـــــک ثــــانـــیـــه...همونی که تو گفتی و من خندیدم....

+ 91/06/09 HaRzE...: |

دوست دارم با تو باشم...

با توئی که خیلی وقته از خودم محرومت کردم...

با توئی که الان میفهم اون طعم لبات چه جوری آرومم میکرد...

هنوزم بعد از این همه سال طعم لبات یادمه...

آره یادمه...یادمه...

طعم لبات مثل ابسولوت لیموئی میمونه...

به یاد لبهای تو چند ساله لیموئی میخورم و حس میکنم لباتو  رو لبام دارم...

با همین حس آروم میشم...

خواهش میکنم...

یه خواهش هرزه ای...

بیا آرومم کن...

بیا...بیا...بیا...

هرزه نوشت...: یه بار دیگه بذار طعم لباتو بچشم...

هرزه نوشت...:نیلو بلاگت باز نمیشه...سیا خوب نبودم یه روز که خوب بودم جوابت رو میدم رفیق...

+ 91/06/05 HaRzE...: |

میدونی چیه...

گاهی وقتاهوس تو رو میکنم...

شاید ازخریت باشه شاید هم از...

الان از اون وقتائی که دلم میخواد باشی و تو نیستی...

آره نیستی که من...

هرزه نوشت...: مرده شور من و تو هوس تو رو ببرند...

+ 91/05/27 HaRzE...: |

میدونی صاف زدی تو برجکم...

آره باور کن توقع نداشتم بشنوم ...

که...

                     تو...

آره خود تو ...

اعتراف کنی که قهوه ای زدی به من و زندگیم...

 این اعترافت رو دوست دارم...

اینکه حالت داره از الانم به هم میخوره رو دوست دارم...

این که خودت فهمیدی چه بیلاخی شدم رو دوست دارم...

این که خودت فهمیدی تا ته ته اونی که قمار شدم و رفتم و دوست دارم...

                                     میبینیم...

 

اما چقدر دوست داشتم از آخرین افتخارم هم با خبر میشدی تا قشنگ بیای جلومو من و تموم این چند سالم رو که با اعتماد به تو شد یه لجندونی بالا بیاری...

باور کن از خدامه به روم عق بزنی...

خواهش دریغ نکن ع /ر/ش/ی/ا...

هرزه نوشت...:نمیدونی چقدر دوست داشتم تو مهمونی سولی شرکت کرده بودم و از نزدیک میشنیدم داری به ابی چی میگی...

هرزه نوشت...: این یه خط در میون بودنام هم خیلیه...

+ 91/05/26 HaRzE...: |

هی...

                                 رفیق...

                    نبودم...

 اما بازم...

                                              برگشتم...

هرزه نوشت...: ایران نبودم...اما بازم استارت...

هرزه نوشت...: هی مخاطب خاص زیادی گ/ ه های منو هم نزن من چیزیم نمیشه این توئی که قهوه ای میزنی به خودت...

+ 91/05/23 HaRzE...: |

تا ته ته ...

میرم...

اون ته ته...

باید یه منی باشه که جواب الان من رو بده...

هرزه نوشت...: سکوت اینجا رو دوست دارم...خواهش شلوغش نکن رفیق...

+ 91/04/01 HaRzE...: |

گرمی تن من...
سردی تن تو...
::: وای عاشق تنتم دختر...خیلی گرمی...
خودتو خالی کردی...
فکر کردی بردی...
اما اشتباه کردی...
من بردم...
خالی شد تموم کینه و نفرتم از یکی مثل تو ...
تو بغل تو...
+ معذرت اما تو هم شدی مثل من...
+ به نظرت تو چندمی بودی حیوون؟...(حقت بود...حقت بود..)
+ 91/03/25 HaRzE...: |